سيد محمد باقر برقعى

447

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دلم براى تو تنگ است * و ابرها به دو چشمم نشسته بارانى . آينه آينه را * لختى درون ريزش باران رفت و گفت زيباست دانه دانه باران بر آينه * با خنده گفتمش چشمت اگر به اشك نشيند * صدها هزار آينه را مىدهد فريب گيرد خراج * زيبايىاش هميشه‌ترين است آينه را فكند * بر سنگ راه خويش مىرفت و بر شكستن آينه مىگريست . فال چشمان تو * فنجان قهوه‌ايست كه مىنوشم يك شب از آن نگاه تو را تلخ * شايد خطّ بلند عشق * پيچيده و شكسته نباشد در فال قهوه‌ام .